سال نو را تو به من تحویل بده

‏سبزه تویی، سیب تویی

آینه من، شمع منم

سکه تویی فقر منم

کهنه منم تازه تویی

ماهی سرخ تنگِ من

فال خوش سال جدید

سین ِسر سفره‌ی هفت‌سین تویی

خسته‌ی بنشسته سر سفره منم

لحظه‌ی تحویل تویی

سبز نگهدار مرا

#طاهر_جلیلی

  
| طاهر جلیلی ٢:٥٧ ‎ق.ظ ۱۳٩٦/۱/۱
comment نظرات ()

سایه‌ها

‏سایه‌ها را دوست دارم حتی اگر ساکت باشند، شب‌ها می‌آیند و اتاقم را پر می‌کنند اما آدم‌ها توی روز، توی روشنایی خورشید نیستند. 
دورند، پراکنده‌اند.
#ملیحه_جهانبخش
هنوز هم نمی‌دانم کدام واقعیتر است، سایه‌ها یا آدم‌ها؟؟
اما مگر فرقی می‌کند هیچ چیز توی این دنیا ماندنی
نیست.
  
| طاهر جلیلی ۸:٢٢ ‎ق.ظ ۱۳٩٥/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

جمعه‌های بی‌تو

 آن روز هوا سرد بود
#جمعه بود
انگار که جمعه بود

خیابان‌ها خلوت
کوچه‌ها خالی
و جیغ سکوت، پرده‌ی گوش تنهایی را می‌درید

آن روز، سرد بود
دست‌ها توان نوازش نداشتند 
و لب‌ها توان بوسیدن را

آن روز جمعه بود
انگار که جمعه بود
و جمله دلتنگی‌های همیشگی، 
پشت بوته‌ی بی‌کسی‌‌هایم، پنهان شده بود

آن روز جمعه بود
بی #تو انگار، #جمعه بود

#مانی_میرجوادی
  
| طاهر جلیلی ۳:٥٦ ‎ق.ظ ۱۳٩٥/۳/۱
comment نظرات ()

هذا یوم الجمعه

از خدا

فقط #تو

برای زمین،

باقی مانده‌ای

#برگرد

السلام علیک یا بقیة الله فی اَرضه.

 

پ ن: در صورت تمایل از کانال تلگرام کافه گرامافون بازدید فرمایید.

Http://telegram.Me/Gramaf

  
| طاهر جلیلی ۳:٤٢ ‎ق.ظ ۱۳٩٥/۳/۱
comment نظرات ()

چشمهایش

می خواهم جهان را 
با دوچرخه ی آزادی بگردم
و همچون باد
از تمام مرزهای غیرقانونی بگذرم
اگر نشانی ام را بپرسند
می گویم: 
"خانه ی من
در تمام پیاده روهای دنیاست"
اگر از من روادید بخواهند
با تصویر چشمان #تو 
مجوز عبور می گیرم
محبوب من
آنها 
باید بدانند
سفر به شهر چشم های تو 
حق شهروندیِ تمام مردان دنیاست..





#نزار_قبانی
#مصطفی_خدایگان

  
| طاهر جلیلی ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

Home work

با دیدن روی تو بلاتکلیفم 
هرچند که من خودِ خودِ تکلیفم


#شرایع_تکلیف

  
| طاهر جلیلی ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

هنوز

فراموش کردن کسی که دوستش داری
مثل به خاطرآوردن کسی ست
که هرگز او را ندیدی !

#برتولت_برشت

  
| طاهر جلیلی ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

چه سال پر باران غریبی

قطره قطره

باران می نویسد :گل

نم به نم

دو دیده ی من می نویسد: تو

چه سال پر باران غریبی

چه اندوه دست و دلبازی

که این گونه

سنگ به سنگ

سرم را می شکند، شکوفه می کند

و برگ به برگ

سرانگشتان مرده ام را می تاسد

سیاه می کند

و خود همچون گیاهکی بی پناه

به باد سپرده می شوم

تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم

زاده شوم

شیرو_بیکس


  
| طاهر جلیلی ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱٠/٤
comment نظرات ()

تو که نیستی

من دچار درد شب بیداریم

روزهای بی تو بودن خواب را از من گرفت!

  
| طاهر جلیلی ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱٠/٤
comment نظرات ()

از چشم دلم افتاده ام

به دلم وعده داده ام

پاییز که بار و بنه اش را جمع کند

یادت را به دست باد خواهم داد

و او....

با پوزخندی

وعده ی پوچ پاییز های رفته را گوشزد می کند

از چشم دلم افتاده ام!!

از چشم تو که هیچ...

 

  
| طاهر جلیلی ٧:۳٦ ‎ب.ظ ۱۳٩٤/٩/٢٥
comment نظرات ()

← صفحه بعد