شب جهنم

شب آتش لباس بر تن کرده بودم

لهیب وحشی آتش شهر رو در بر گرفته بود

تنها بودم تلخ بودم و زهر بودم

و پل ها پشت سرم همه خراب

شب نفرین بود و شب شیطان

شهر زیر شلاق آتش فریاد مرگ سر داده بود

و من از درون می سوختم و می سوختم

شهر نفس نفس می سوخت

تو آتش گرفته بودی می سوختی

زجه هایت هیچگاه از گوشهایم نخواهند رفت

گیسوان سیاهت آتش گرفته بود می سوخت

آتش بوسه بر لبهایت میزد

تو در آغوش آتش بودی

و کسی سوختنت را نمیدید

قطره آبی هم به تو نمیرسید

تو جهنم بودی میسوختی

شهر جهنم بود میسوخت

من همان جهنم همیشگی بودم میسوختم

شعر هایم شروع به فریاد کرده بودند

 

اگر آتش پیدایم نکند و نسوزم

اگر چشمانم را کور نکند و ببینم

اگر کور نشوم نمیرم

اگر تو را ببینم چشم هایی گناه کارت را ببینم

اگر خاکسترت را در شب نفرین ببینم

اگر باران ببارد آتش بمیرد

اگر شهر نسوزد و تو نسوزی

من خودم خودم را خواهم کشت

  
| طاهر جلیلی ٢:٥۱ ‎ب.ظ ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
comment نظرات ()