سيب

تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سال هاهست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
ميدهد آزارم
ومن انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت.
حميد مصدق
(10 بهمن شصت وسومين سالگرد حميد مصدق)
ياد و نامش گرامي
  
| طاهر جلیلی ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ۱۳۸۱/۱۱/۱۸
comment نظرات ()