دعوت به باران

صدای باران میگه::
حکايت ما حکايت عجيبي نيست.
غريب هم نيست.
حکايت ما حکايت دلهايي است که با هر قطره باران تازه مي شود.
حکايت آن قلبهايي که با هر صداي باران تکاني مي خورد.
حکايت ما حکايت ان روزهايي است که در قاب خالي پنجره ها خاطره شده اند.
حکايت شبهاي باراني حکايت دختري که از جنس باران است .
حکايت بارانها و بارانها......
ما از باران گفته ايم از پاک شدن از ترنم.
ما قصه زندگي را با لالايي باران گوش داديم.
و هر شب به انتظار آن کنار پنجره براي ستاره ها شعر گفتيم.
ما به آسمان گفتيم که برايمان دعا کند که شايد روزي .........
حکايت ما حکايت باراني بودن و از باران گفتن است.
حکايت اينکه بگوييم تا شايد ابرها باز هم ببارند.


و من چه بگویم جز اینکه :
اگر باران ببارد چتری خواهم شد برای تو
  
| طاهر جلیلی ٤:۱٧ ‎ق.ظ ۱۳۸٢/۱/٢٢
comment نظرات ()