من هيچ وقت نخواستم تو رو از دست بدم هيچوقت....

يک نگاه کافی بود برای فهميدن..آری فقط يک کلمه کافی بود برای فهميدن...لذت سوختن از لذت دوست داشتن وعشق بيشتر است...و عشق بدون آينده و فردای ما بايد يک روز يک جا باید تمام ميشد...آری اين پايان عشق بی پايان ما بود...و اينک منم کويری خشک و سوزان...ميسوزم.همه وجودم آتش ميگيرد و ميسوزد و ميسوزد و خاکستر ميشود و باز با وزش باد های هول و حراس جدايی آتش از زير خاکستر جان تازه ای گرفته و همه وجودم را در بر ميگيرد...و تنها هرزه گياهان جدايی و فراق است که بر اين خاک ميرويد....

  
| طاهر جلیلی ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ۱۳۸٢/٥/٢۳
comment نظرات ()