هنوز

فراموش کردن کسی که دوستش داری
مثل به خاطرآوردن کسی ست
که هرگز او را ندیدی !

#برتولت_برشت

  
| طاهر جلیلی ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

تو که نیستی

من دچار درد شب بیداریم

روزهای بی تو بودن خواب را از من گرفت!

  
| طاهر جلیلی ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/۱٠/٤
comment نظرات ()

گرم نگه دار مرا

برف تویی 

چتر تویی

بارش هر ابر تویی

گرم نگه دار مرا

 

کافه گرامافون

  
| طاهر جلیلی ٩:٢٠ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/٩/٢٤
comment نظرات ()

دلم شاخه شاه توتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است.

دلم

پرتقالِ خونی

وسطِ میدان جنگ

گردوی نارسی که دست را سیاه می کند

شاخه ای که پرندگان را رنج می دهد

دلم

باران دیوانه

در پناه دو کوه

 

#غلامرضا_بروسان

  
| طاهر جلیلی ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ۱۳٩٤/٩/٦
comment نظرات ()

زاغ های بی سر و پا


غم قفس به کنار، آنچه عقاب را پیر میکند، پرواز زاغ های بی سر و پاست
ناصر حجازی - فروردین ۱۳۹۰

  
| طاهر جلیلی ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ۱۳٩٠/٩/۱٥
comment نظرات ()

تو با من چه کرده‌ای که از یادم نمی‌روی؟!

سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهایی،
گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار
سوزَنریزِ بی‌امانِ باران، بر پیچک و ارغوان،
تو از یادم نمی‌روی
تو … تو با من چه کرده‌ای که از یادم نمی‌روی؟!

دیر آمدی … دُرُست!
پرستارِ پروانه و ارغوان بوده‌ای، دُرُست!
مراقب خواناترین ترانه از هق‌هقِ گریه بوده‌ای، دُرُست!
رازدارِ آوازِ اهل باران بوده‌ای، دُرُست!
خواهرِ غمگین‌ترین خاطراتِ دریا بوده‌ای، دُرُست!
اما از من و این اندوهِ پُرسینه بی‌خبر، چرا؟
آه که چقدر سرانگشتِ خسته بر بُخار این شیشه کشیدم
چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور
تا صحبتِ پسین و پروانه پائیدم
و تو نیامدی!

باز عابران، همان عابرانِ خسته‌ی همیشگی بودند
باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و
شهر، همان شهر ساکتِ سالیان ...!

  
| طاهر جلیلی ۳:۳۳ ‎ق.ظ ۱۳٩٠/٤/٥
comment نظرات ()

به کدامین گناه

حال غربی است گوشه اتاق نامرتب ذوب آهن , پارس گاه به گاه و بی دلیل سگ ها,هجوم خاطرات,آشفتگی ذهن ,محکوم کردن خود به هزاران گناه ناکرده,که چه کردم که چنین شد و هزاران چرای بی پاسخ , وافکار آزاردهنده "چاقوی خود ساخته " که کجاست و چه می کند و زیر کدامین چتر .... و هزاران نمی دانم و نمی دانم من به نمی دانم های خود ایمان دارم... هنوز منتطرم صدایم کن ...   
| طاهر جلیلی ٤:٥٥ ‎ب.ظ ۱۳۸٧/٤/۱۳
comment نظرات ()

غریب اتفاق تو

دیشب که در پس چشمت خیال ترک من کردی،

من  تا ته آنجا که میروی غریب شدم.

  
| طاهر جلیلی ٩:۳٠ ‎ب.ظ ۱۳۸٧/٢/۱۱
comment نظرات ()

من غریب اتفاق توام

بگو کجای زمین آوار مانده تا خرابتر از این که هستم بشوم
من مسافر این بیابان ستاره خورده ام،مسافر غربت زنگ هایی که زیر باران زدم و تو نبودی،من غریب اتفاق توام ...
حالا زیر کدام چتر راه میرود دختری که قرار من نبود؟
نه! این عاشقانه نیست،غربت شاعر بی شعریست که پشت درد هایش کپک زده.
از کجای زمین متولد شوم که بوسیدنت مرگ نباشد ؟
حالا هرچه میخواهی رنگم کن،دیگر عروس خدا هم نمیشوم
بگو کجای زمین آوار مانده تا خرابتر از این که هستم باشم ....
 

  
| طاهر جلیلی ۸:٠۱ ‎ب.ظ ۱۳۸٦/۱٢/٢٠
comment نظرات ()