به زمان بیندیش

زندگي يك سر صحنه بازي است،

من خوب ميدانم،

اما بدان كه همه براي بازي هاي حقير آفريده نشده اند.

هر چه فكر ميكرد يادش نميآمد.بقيه اش چي بود؟چند بيت بعد:

به روزهاي اندوه باري بينديش

به روزهاي ...

و بعد نتوانست ادامه بدهد.فقط تكه آخر شعر خوب يادش مانده بود:

به ياد داشته باش

كه روزها و لحظه ها هيچ گاه باز نميگردند

به زمان بينديش،و شبيخون ظالمانه زمان:

زمستاني طولاني و سخت در پيش خواهيم داشت

زمستاني كه از ياد نخواهد رفت

ديگر چه ميتوانم گفت

جز اينكه لباسهاي زمستاني ات را فراموش نكن.

                                     سمفوني مردگان- موومان سوم

/ 3 نظر / 5 بازدید
مصلوب

از همان معروفی خودمان؟؟ نه فکر نکنم..

شمان

دوسش نداشتم ! سمفونی مردگان !!!!!