.::من پيمودم اين صحرا،نه بهرام است و نه گورش!!!::.

جای پای رهروی پيداست
کيست اين گم کرده ره؟زين راه ناپيدا چه می پويد؟
مگر او زين سفر،زين ره چه ميجويد؟
از اين صحرا مگر راهی به شهر آرزويی هست؟
بشهری بر کنار پاک هستی
بشهري کش بباران سحر گاهی
خدايش دست و رو شسته است
بشهری کش پليدی های انسان اين پليد افسانه هستی

نمی بينی؟کنار تک در ختی خشک
زره مانده غريبی رهنوردی بينوا مرده است
و در چشمان پاکش،در نگاه گنگ و حيرانش
هزاران غنچه اميد پژمرده است
و با دستی که در دست اجل بوده است
بر آن تک درخت خشک
حديث سر نوشت هر که اين ره را رود کنده است
که:
.::من پيمودم اين صحرا،نه بهرام است و نه گورش!!!::.
کجا؟ای رهنورد راه گم کرده
بيا بر گرد!
از اين صحرا مگر راهی به شهر آرزويی هست؟...
بيا بر گرد آخر ای .::غريق راه::.
کز اينجا ره بجايی نيست.

/ 6 نظر / 3 بازدید
aseman

همه ی ما با يه اميد واهی يا شايدم .......رهنورد اين راه هستيم و وقتی به آخر ميرسيم ميبينيم که تمام عمرمان تباح شده اميدی که اگر نداشته باشيم زندگی بی معنا ميشود آری همون اميدی که وقتی به آخر می رسيم افسوس می خوريم که چرا او را داشتيم. دنيای عجيبی است !!!!!!!!!! با تشکر

ترانه مجهول !!!

....خيلی زيبا بود راستی امتحاما تموم شد مگه نه؟؟؟ مبارک ! خيلی زيبا بود شعرتون!خواهر کوچيکه!

تنها اگر بخواهی...

چه زيبا...ياد گفته های معلم ادبياتا ميفتم که می گفتن در زمان شاعرايی که خفقان يا اوضاع بد اجتماعی بوده اين شعرا سروده می شده...و ما هم دارين به همون جا می ريم...تاريخ هی تکرار می شه و من نمی دونم چرا دوران خوشی اينقدر در تاريخ ما ناپايداره؟؟؟:(

saleh

سلام..چيزی نگفت..تنها خنديد..نگاهی کرد ريبرگرداند و رفت...نالهايم طعمه های باد شد.رفت تا بعد از او به افق را به انتظار طلوع او جستجو کنم نه خورشيد...زيبا بود منو به حال و هوای خوبی برد..خاطارت از ياد رفته..موفق باشيد

بارون

راهی که شما رفتی ما خاکيشو رفتيم...آره...