مرگ ميخوام ...

... تا انتهای کوچه

دیوانه وار , آسیمه سر

فریاد برکشیدم:

شوخی بود , آنچه گفتم

ترکم مکن , ورنه میمیرم

اما او

نقش بر بست بر لبانش

- لبخندی :

هراس انگیز ,

سخت سرد.

مرا گفت

هرگز در باد نایست.

زندگی چیز بی ارزشیست اما وقتی کسی هست که دوستش داری دلبسته اش شدی اون وقته که میبینی  با ارزشتر از زندگی هیچ نیست چون او به همه زندگیت ارزش و  معنی میده همه دنیات فقط همونه .اما یه روزه که  میبینی داری از دستش میدی قاطی میکنی به زمین و زمان به خودت فحش میدی دلت مرگ میخواد کنترلت رو از دست میدی و نمیفهمی چی میگی ...

ازت عذر میخوام گلم ... منو ببخش

/ 0 نظر / 20 بازدید