آرام باش عزیز من,آرام باش

   

آرام باش عزیز من آرام باش

حکایت دریاست زندگی

گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی

گاهی هم فرو می رویم، چشم های مان را می بندیم، همه جا تاریکی است


آرام باش عزیز من

آرام باش

دوباره سر از آب بیرون می آوریم

و تلالو آفتاب را می بینیم

زیر بوته یی از برف

که این دفعه

درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود


                                                               از کتاب ملاح خیابانها شمس لنگرودی

پ ن : ممنون دوست عزیز بخاطر کامنتت,همین که قصه ام رو تا آخر خوندی و حسم رو درک می کنی خوشهالم می کنه,حرفت رو قبول دارم رسم زندگی همینه و کاریش نمی شه کرد,البته من زورم رو زدم اما... این شعر رو خیلی دوست دارم آرومم می کنه , حکایت دریاست زندگی,تقدیم به شما.

 

   

/ 6 نظر / 33 بازدید
FOAD

وبلاگ قشنگی داری معلوم خیلی دوسش داری و براش وقت گذاشتی... موفق و پیروز باشی پر از حرفم ولی حرف هایم را سکوت میکنم...!

سارانا

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارین بعضی مطالب رو خوندم بتونم کامل میخونمشون شاد و موفق باشید [گل][گل][گل]

حسین دیلم کتولی

سلام.... www.jerting.blogfa.com با داستان کوتاه (لطفآ خودتان ) و www.terjin.blogfa.com با شعر( چوپان دروغگو ) به روز شد حضور ونظر شما را گرامی میدارم...ممنون

حسین دیلم کتولی

سلام.... www.jerting.blogfa.com با داستان کوتاه (لطفآ خودتان ) و www.terjin.blogfa.com با شعر( چوپان دروغگو ) به روز شد حضور ونظر شما را گرامی میدارم...ممنون

crucifixion

آرامش! سعی میکنیم متوهم بشیم!