حسرت

براي آخرين بار

دستهايم را به سوي تو دراز ميكنم

ولي حسرت لمس دستانت به دل انگشتانم ميماند

گوئي قرار نيست

نقطه تلاقي داشته باشيم

مثل دو خط موازي...

پ ن:دو خط موازي با اينكه نقطه تلاقي ندارند ولي تا بينهايت كنار همند اما گوئي تقدیر ما اين بود که بدون هیچ نقطه تلاقي از هم دور شويم دور و دورتر مهم نيست مهم اين است كه تو در دلم هميشه نزديكترين هستي تو در دلمی با هر تپش قلبم احساست میکنم لمست میکنم میبویم میبوسم حتي اگر شنيدن صدايت هم برايم ممنوع باشد...

/ 6 نظر / 11 بازدید
لاشريکستان

یادم آمد جاودانه مرحوم حسین منزوی....برایتان می نویسمش: خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود*و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود**پلنگ من- دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد*که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود**شراب خواستم اما عمر شرنگ ریخت به کام من*ببین که چرخ دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود**گل شکفته خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت*شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود**و ما که دو خطیم اری موازیان به ناچاری*که سرنوشتمان از اغاز به یکدگر نرسیدن بود**چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم*تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود...

مصلوب

سلام..يادت هست سال پيش .. گفتم : من و تو دلشکسته توازی/ بشکن اين دلق هندسه را... الان هم می گويم بشکن...

نيکو

دو خط موازی ... کنار همند . اما وقتی که ميانشان هزارها فرسنگ فاصله است ... آنها همچنان موازی اند و بين شان هزارها فرسنگ . شايد اگر بگرديم پيدا کنيم خط هايی که به موازات هر يک از ما کشيده شده است اما هزار فرسنگ دور تر ... موازی ! دلگرم می شويم .. هان ؟ هممم .

مصلوب

سلام..باز منم..اين بار به روز

لاشريکستان

بابت لينک ممنون...اما انگار جای s و h بايد عوض بشه!

سارا

خیلی با احساسی. خوشم آمد. موفق باشی. به منم سری بزن