از عذاب جاده خسته...

مقصد سوءتفاهمی ازلی ست

جاده شعبده بازی حرفه ای

که با ترفند های پر پیچ و تابش

ما را از هیچ به پوچ می برد

و باز می گرداند.

                               عباس صفاری

 

 

سال نویی  شروع شد و من هنوز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم.

اتفاقاتی که از چند روز مونده به عید دو سال پیش شروع شد و تا آخر همون سال ادامه داشت کلاف زندگیم رو بدجوری در هم پیچید سر کلاف از دستم در  رفت و همه برنامه ها و هدف ها و آرزو ها و رویاهام رو نابود کرد.آشفتگیی که به زندگی و خودم و روحم و احساسم تحمیل شد خیلی بیشتر از حد توان تحمل من بود و کنترل زندگییم رو از دستم خارج کرد.

پارسال هم پس لرزه های همون اتفاقات ادامه داشت و منی که وا داده بودم چند اشتباه مهلک رو به اشتباهات قبلی اضافه کردم و همه چیز بد و بدتر شد.

از طرفی وقتی تو، هر چیزی که برات مهم بوده تو زندگی رو از دست می دی و خودت رو  وا می دی زندگی فرصت جمع و جور کردن خودت رو بهت نمی ده و از زمین و آسمان بد بیاری و اتفاقات نابود کننده، رو سرت آوار می شه و مهلت بلند شدن بهت نمی ده.

یعنی همان اتفاقاتی که پارسال پشت سر هم برام ردیف شد و همه چی رو از گرفت.

البته مهم نبود و زیاد آزارم نداد چون پول و مادیات هیچ وقت برام اونقدر مهم نبوده که بخواد آزارم بده نبودنشون. اگر چه هر چیزی که تا این مدت بدست آورده بودم رو از دست دادم اما چه فرقی می کرد برام وقتی سال قبلش مهمترین چیز زندگیم رو، عشق رو، عشقم رو از دست داده بودم.

بهر حال گذشت... دو سال گذشت و سال دیگر شروع شد و امسال می کوشم این سلسله بد بیاری ها و از دست دادن ها و اتفاقات ناگوار رو متوقف کنم.

درسته که دیگه اون هیجانات سابق مرده اند و دیگه چیزی از اون شور و اشتیاق به رفتن و رفتن و رفتن و رسیدن،به دست اوردن،موفق شدن نمونده. اما این شکلی هم نباید موند و ادامه داد.

 

یک روند آهسته و آروم رو شروع می کنم،تنها چیزی که واقعا نیاز دارم و می خوام بدست بیارم  آرامشه.

و هر چیزی که بخواد اینو از من بگیره رو از زندگیم و از خودم دور می کنم.

سخت نیازمند آرامشم،من یک زندگی یواش می خوام.

استرس رو دور می کنم از خودم اگر چه تو این جامعه تقریبا ناممکنه.چه وضعیت مملکت و اجتماع و کار که شدیدا بهت استرس می دن و گویی در زمان جنگ زندگی می کنی،چه آینده ای که با این اوضاع قابل پیش بینی نیست و امیدی هم به بهتر شدن وضعیت نمیره،رو هیچ چیز نمی شه حساب کرد و کلا همه چی قاطی پاتی و غیر قابل پیش بینیه.

اما من آرامشم رو می خوام.

از نظر کاری دارم همه کارهایی رو که بصورت آزاد انجام می دادم رو جمع و جور می کنم و پرونده اش رو می بندم دلتا تجهیز  رو به شریکم واگذار کردم.

امیدی به بهتر شدن وضعیت کارهایی که تو ابهر شروع کرده بودم نمی ره.عمده طلبم که از کارخونه به اصطلاح ذوب آهنه و طرف ورشکست شده و فراری اگر چه کارخونه سر جاشه و پدر و دومادشون می خوان دوباره راش بندازن و ازم خواستن کمکشون کنم و همکاری کنم تا راه بیفته و کم کم بدهی هاشون رو بدن.پیشنهادشون اینه که من کوره القایی شون رو تعمیر کنم که این باز طلبم رو اضافه تر می کنه و بعد تامین مواد اولیه توسط من که تبدیلش کنن به شمش و شمش رو تحویل من بدن و فروشش هم باز به عهده من و پرداخت نصف کارمزد بهشون که حقوق کارگرها و هزینه کارخونه از توش در بیاد و چرخ کارخونه بچرخه و کم کم طلب خودم رو از نصف بقیه کار مزد صاف کنم.که با این وضعیت بازار آهن و قیمت پایین شمش های وارداتی که هم کیفیت شون بهتره و هم متراژشون بالاتر شدنی نیست.چون  مایه شمشی که این جا برام می افته بالاتر از شمش وارداتیه و در اصل چاره ای هم ندارم و یا باید رضایت به ضرر بدم که طلبم صاف بشه و یا منتظر بمونم که بازار بهتر بشه و شاید این ها تونستن وامشون رو جور کنن و از وضعیت بیرون بیان.که تصمیمم همون منتظر موندنه که نمی خوام دوباره اشتباه کنم و برای گرفتن طلبم بقیه پولی که برام مونده و در اصل یعنی همین ماشین که زیر پامه و اگر نبود تا حالا پول اون هم به باد رفته بود رو بزارم وسط که نهایتش بعد از کلی سگ دو زدن نصف طلبم صاف بشه و نشه و می ترسم همین هم از دستم بره.

مرکز اسقاط خودرو هم که سلب امتیاز شده بود و مابقی ماشین های فرسوده ای که ازشون خریده بودم برای دمنتاژ کردن و استفاده از ضایعات آهنش برای  تغذیه کوره ذوب کارخونه رو هوا بود.خوشبختانه مثل اینکه دوباره ثبت نام می کنن و اگر راه افتاد ماشین ها رو می گیرم و در جا می فروشم که ته مونده پولم بیاد دستم که دیگه نه حالی برای راه انداختن خط دمونتاژ مونده و اصلا با این وضعیت قیمت و بازار،فروش آهن و ضایعات ماشین برام صرف نمی کنه.خورده طلب هام رو هم شاید بتونم تا خرداد بگیرم .می مونه دو طلب گنده که از طرف حسابام دارم که به یکیش امیدی نیست که به این زودی ها پول بشه و اون یکی شاید بشه کارش کرد.

با این همه دیگه مثل پار سال خودم رو به آب و آتیش نمی زنم فقط دنبال می کنم که کم کم صاف بشن و کلا پرونده آهن و ضایعات و ذوب و نورد رو می بندم چون آرامش می خوام و این برام مهمتره.

همیشه با استخدام شدن و حقوق بگیر بودن مخالف بودم و می گفتم آخرین کاریه که تو زندگی می کنم اگر نتونم هیچ کار دیگه ای بکنم و عرضه اش رو نداشتم می رم سراغ استخدام  و یه جایی کار می کنم و حقوقی می گیرم و زندگیم رو می چرخونم. اما حالا می بینم که تو این مملکت بهترین کار همینه و تنها کاری که می تونی رو در آمدش حساب کنی و مهمتر اینکه استرس نداری و کارت رو می کنی و می دونی آخر ماه کم یا زیاد حقوقت رو می گیری و رو اون پول برنامه زندگیت رو می ریزی.

احتمالا بعد از ١۵ فروردین کارم با جهاد شروع بشه توی پروژه فاز سه مترو تهران.برای مصاحبه رفتم مدارک و سوابق کار و رزومه ام رو دادم و چند نفر قول مساعد دادن و ٢٧ اسفند هم زنگ زدن که ١۵هم برم اونجا پیش مدیر ارشدشون و فکر می کنم تقریبا همه چیز حل شده...حقوقش مناسب که بهتر بگم خوبه مزایای زیادی داره ،استخدام جهاد سازندگی می شی و بعد از این پروژه که هشت سال طول می کشه طبق زمان بندی و اگر رو حساب کارکردن به نوع ایرانیش بزاری که تا ١٢ سال طول می کشه و اگر تموم شد پروژه های دیگه جهاد هست و مثل کار کردن تو شرکت های خصوصی توی عسلویه و ماهشهر و یزد نیست که پولت رو بموقع ندن و اذیتت کنن و پروژه که تموم شد نمی دونی چیکار کنی و کجا بری و همیشه دوری و توی رفت و اومد.

مزیت دیگه جهاد اینه که پروژه اش همین جا توی تهرونه و حقوق سر وقته و اگرچه کار،کار پروژه ایه. ولی ساعت مشخص داره و مثل کار اداری توی طول هفته ست و جمعه تعطیل و سه هفته کار یه هفته رست نیست.

 از پشت میز نشستن و کار دفتری بدم می آد کسل کننده است و با روحیه ام نمی سازه.کار پروژه ای رو دوست دارم و خوبی این کار هم همینه چون سوپروایزر برق می شم و کارم تو سایته.

این کار آرامشم رو نمی گیره.می تونم رو حقوقش حساب کنم.نگران کرایه خونه و خرج ماشین و خرج خودم نباشم و استرس چک و طلب و پایین بالا شدن قیمت و وضعیت بازار و هزار کوفت دیگه رو هم ندارم.

اما از زندگیم

دور و برم رو خالی کردم دو تا از دوست های قدیمم هستن که گاهی پیششون می رم یا اونها می آن.

و آدم های مشکل سازی نیستن  و با هم بیرونی جایی میریم ، آسته می ریم آسته می آییم و ترانه و آهنگ های یواش گوش می دیم ، تفریح هامون سالم و یواشن.

یواش رانندگی میکنم،یواش راه می رم،یواش زندگی می کنم.

خونه ام آرومه چون تنهام و هم خونه ای ندارم و رفت و آمدام مثل سابق نیست.کمی فشار می آد برا کرایه خونه اما آرامشش می ارزه.

امسال اینطوری خواهد بود فقط آرامش می خوام و بدستش می آرم.

امسال یواش زندگی می کنم و سعی می کنم زندگی کنم.

هر تعطیلی و فرصتی که باشه رو به مسافرت اختصاص می دم. فاصله می گیرم از تهران و شلوغی و سر و صدا و ترافیک و عجله کردن و استرس، دور نه، همین نزدیکی، شمال, کنار دریا، جنگل.

چادر می زنم، کنار دریا می مونم و همه وجودم رو پر می کنم از صدای دریا و عطر جنگل و هوای پاک و رنگ سبز و آبی.

آروم می شم.دریا تخلیه ام می کنه بهم آرامش می ده.جنگل زلالم می کنه و سبزه زار، همه رنگ های سبز و آبی طبیعت آرومم می کنه.

عکاسی آرومم می کنه.ارضام می کنه.

طبیعت،شکل و رنگ تنه درخت ها, قهوه ای آرومم می کنه.رود خونه، صدای جنگل,صدای پرنده ها, جاده های خود شمال, شالیزار ها, مزرعه ها، باغ ها، گاو هایی که برای خودشون دارن راه می رن و می چرن و شب بر می گردن خونه بی اینکه کسی باهاشون باشه ,اردک ها و بوقلمون ها, غاز ها جنگل های اطراف جاده ,جاده های کناره ، ساحلی ،جاده هایی که بین جنگل و دریا می برنت به دنیای زیبایی ها،متحیر می شی از این همه مناظر زیبا و بی نظیر.

جاده های تهران به شمال ,چالوس یا رشت, کوه ها شکلشون عظمتشون رنگشون بافت گیاهی شون،زیبایی بی نظیرشون,همه و همه منو لبریز از آرامش می کنن،پر می شم از زندگی،روحم تصفیه میشه,زلال میشم، زندگی می کنم.

باقی اوقات فراغت و ساعاتی که می دزدم از زندگی برای خودم، فیلم می بینم، کتاب می خونم اکثرا رمان و داستان کوتاه و شعر و گاهی فلسفه و روانشناسی، عکس می گیرم، می نویسم، می آم تو نت برا خودم می چرخم.مطالب وبلاگ هایی که دوست دارم رو می خونم, عکس می بینم، شعر می خونم سایت های محبوبم رو می بینم اخبار فیلم و سینما و هنر و کتاب رو دنبال می کنم.سرکی به اخبار و اوضاع مملکت و جهان می زنم با فیس بوک و فرندفید خودم رو مشغول می کنم.بعد دیسکانکت می شم آهنگ گوش می دم،گاهی برا خودم می رقصم،آشپزی می کنم, لباسام رو می شورم,خونه رو مرتب می کنم.بعضی اوقات واسه خودم طرح می زنم نقاشی می کشم,گاهی چیز هایی شبیه داستان می نویسم, بعضی وقت ها که طبعم گل می کنه  چیز هایی می نویسم که شبیه شعر می شه. بعضی وقتها گریه می کنم....

کلا یواش زندگی می کنم...

فردا هم دارم میرم مسافرت و باور نمی کنی با خونواده،بعد از دو سال کم کم باهاشون حرف می زنم و گاهی می آم و می رم و لج نمی کنم و سعی می کنم کنار بیام و یادم بره همه اونچیزهایی که همیشه توی مغزم می چرخن و آزارم میدن، باهاشون کنار می آم و می بخشمشون.

نمی خوام دیگه بالاخونه مغزم رو اجاره بدم به همه افکار بد و آزار دهنده و خاطرات و حرف ها و حدیث هایی که نابودم کردن و به اینجا رسوندنم.کله ام رو خالی می کنم از این افکار و آرامش رو جاش می زارم.

می خوام آروم باشم

من آرومم.

خدایا امسال بهم آرامش بده و کمکم کن فراموش کنم ، بپدیرم،کنار بیام و افکار آزار دهنده رو از خودم دور کنم.

         آمین                                                     

 

 

/ 8 نظر / 31 بازدید
سوسن جعفری

ارامش. آنقدر آرامش توی نوشته‌تان بود که تا آخرین کلمه، آرام و مشتاق خواندم‌ش. امیدوارم به راستی، سال پر از آرامش در انتظارتان باشد. بخشیدن خیلی خیلی خوب است. آرامش‌تان را تضمین می‌کند ولی یادتان باشد فاصله را حفظ کنید. سال نوتان مبارک.

فهمیزی

با داستان مينيماليستي "واي" به روزم خوشحال ميشم نظر دهيد

مينا

. ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶ . . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶ . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶ . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶ . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶ . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶ . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶ . . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶ .¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶ .¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶

یه دوست

چه عجب عاقل شدی....باور کن اون ارزشش رو نداشته

مریم

با عرض سلام لطفا به هر کسی غیر از احمدی نژاد رای بدهیدهرچند...چون: چرا در این 4سال یادش نبود کسی را لو بدهد (البته مردم می دانستند از ترس احمدی نژاد ها دم نمی زدند)الان زبانش به کار افتاده! به خاطر تحریم ها مردهای مرد بی کار یا کم حقوق وشرمنده ی زن وبچه شدند قشر خاصی حقوقشان بالا رفت (بازنشسته ها..)اما همان ها سر حساب که شدند دیدند گرانی در این ترازو می چربد و فریب خورده اند احمدی کاملا از خوارج معاصر است که مذهب را سر نیزه کرده وازاحساس علاقه مردم به امام برای کسب قدرت خود سو استفاده می کند و تمام ارزش ها را به لجن می کشد اگر سیاست از دیانت جدا بود الان روحانیت هم شریف مانده بود وسراز فساد مالی و..در نمی اورد وکسی با حرف های مذهبی و امامی نمی توانست سر بسیج سپاه خانواده شهدا پیروین خط امام وساده زیست دوستان و...کلاهی به این گشادی بگذارد چشم ها را باید شست [گل]واقع بین باید بود

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

رهگذر

میگم با تنهایی چه می کنی؟