بمان - باز سرائی

چند لحظه ممنوع اما آبی رو  زندگی کردیم با هم؟

 چند شب آفتابی؟

شبهای آفتابی شبهای جنون و عصیان شبهای بیداری و بی خوابی

و من در  همچین شبی عاشق شدم...بی هیچ حسابی

 

 

و شانه هام...

شانه هام بی ریا و منتظر

و رویاهام بی صبر

چون کودکی معصوم و بی گناه

شبی عاشقت شدم...بی حساب

 

 

تو هم میتونی  دوست داشته باشی همونقدر که من؟ همانطور که من؟

دلم صاف و زلال مثل شیشه است .میتونی ببینیش

ببین...ببینش اونجا تو هستی.

 

 

اگه بپرسند خوشبختی چیه؟

تو..میگم تو  فقط تو

صدات و چشمهات و دستهات ... لب های لرزانت

رویای تو و آرزوی تو و غم تو

آره فقط تو...تو همه چیز منی...

 

 

بی تو

 به چه دردی میخوره ماه آسمون

 خورشید

شکوفه ها گل میشن؟

 اگه نباشی؟

پرنده ها پرواز میکنن ؟

کی شبا مو آفتابي میکنه؟

روز رو با کی تقسیم خواهم کرد؟

کی دردمو می پرسه؟

چی چیزی میتونه منو خوشهال کنه؟

با کی بخندم؟

نرو

نرو...

یکم دیگه بمون...

 

 

رویاهامون با هم قد کشید

زندگی رو با هم آموختیم

دوست داشتن رو با هم تجربه کردیم

ببین

 خورشید  مال ماست

ببین جلوی پامون پر از یاس و نرگسه

گریه کردن اینقدر راحت بود ؟

 مثل خندهامون؟

دلم میخواد تو رو فرياد بزنم

از تو گفتن برام شیرینه همچون یه شعر یه غزل

نوشته هام همه تو ئي

 اسمت و هر جز از وجودت...

وجودم از تو گرمی میگیره

در رگهام تو جاری هستی

در همه وجودم تو هستی

تا مغز استوخونم تو هستی

و در دلم هستی قطره قطره

من از تو لبريزم

باید باشی بايد

 و دوست داشتنت باید در من باشه دیوانه وار

من دوست داشتن تو رو دوست دارم

و انتظار تو

این یه اعترافه...

اگه عشق تو نباشه من هم نیستم.

شانه های یتیم من بی کسی رو کاملا حس میکنن

و غم میباره بر شبهام

و من یک من غریب میشم

و خودمو تو سیهاچالی وحشتناك با دیوارهای سنگی که هر آن ميخوان بر سرم بریزن حس میکنم

روحم از بدنم خارج مي شه

و دلم

دلم تبدیل به کوه های خشک و دشت های تشنه میشه

شب نمیتونه اینطور تموم بشه

من میمیرم میمیرم

نرو ...

نرو ...

بمون یکم دیگه بمون...

/ 8 نظر / 14 بازدید
خط

اگر باران ببارد او هم عاشق خواهد شد بی هيچ حساب..

...

تو خودتو بخشيدی واسه همينه که انقدر بخشنده ای..

مهسا

کاش اين عشق موندنی باشه همين.

...

خوندن دوست داشتن کودکانه ی يک آدم بزرگ به اندازه ی دیدن شادی یه آدم کوچیک یا شاید بیشتر قشنگه..

فريبا

ماه نرفته هنوز ماه ... خسته از شیفت هزاران شب دل مثل هم چه تیری می کشد کمرگاه نور بلور از جا خواب آشفته اش پیداست راه ها رفته رویاها کشته رختخواب ها دیده که باز هنوز سی ساله به خوابی که بعدش چه بعدش کو بعدش کی ؟

فريبا

می دانی زندگی همه اش همين است تو که خوب مرا می شناسی ..تو می دانی چقدر سخت است اين عشق بی حساب..وقتی مجبور باشی آخرش يه صورت حساب بلند بالا دستت بدن ..و تو مجبور بشی همه رو بالا بياری..چون نمی تونی از پسش بر بيايی..می دونم که می دونی چقدر اين جور حساب پس دادن سخته..زندگی همه اش همين است لامصب..

نيکو

آخ آخ ... من چقدر دلم برای اينجا تنگ شده بود ....اگر باران ببارد ... خواندم دوباره ... کلی زياد !