نازنين وقتی پائيز را بخاطر ميآورم ،پائيزی که با تو آشنا شدم بی اختيار قدم در سرزمين خاطرات خويش ميگذارم و بی آنکه خود بخواهم غرق در روياها و افکار سرگردان خويش می شوم...

پائيزی که وجودت زندگی خاکستريم را مملو از رنگهای گوناگون کرد،پائيزی که بهار عشق و آغاز گر روزهای پر اميد بود،پائيز دوستی و عشق،قسم به دوستی مان تمام مدتی که با هم بوديم از پر خاطره ترين و شيرين ترين دوران زندگيم بود.

نازنين وقتی پائيز را بخاطر ميآورم،پائيزی سالی که رفتی،پائيز شوم و وحشتناک،پائيز سرد ، پائيز عشق و اميد، بی اختيار غرق در افکار سرگردان خويش می شوم،آنسان که جوانه های غم دانه دانه بر باغ احساسم پاشيده ميشوند و مرا با کوله باری از اميد ها و آرزوهای بی ثمر که اينک چون حباب بر روی آب نابود گشته اند تنها ميگذارند...

پائیز جان!چه سرد،چه درد آلود.

چون من تو نيز تنها ماندستی.

ای فصل فصلهای نگارينم!

سردِ سکوت خود را بسراييم.

پائيزم!ای قناری غمگينم!

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahtab

چه زيبا سخن گفته ايی تو ای دوست ٬٬٬٬موفق باشی .تسلی خاطر؟!

قاصدک

:) .............. خيلی حرفا هست اما .....

فريبا

عبور بايد كرد..و همنورد افق هاي دور بايد شد.. و گاه در رگ يك حرف خيمه بايد زد.. عبور بايد كرد.. و گاه از سر يك شاخه توت بايد خورد..شاد باشي..يا علي

shadi

سلام اميدوارم که هميشه شاد باشی موفق باشی به من هم سر بزن

نرگس _ شقایق _ قاصدک

..... باز باران ........ با ترانه ........ با گهرهای فراوان ........ می خورد بر بام خانه ........ من به پشت شيشه تنــهــــا ..... در گذرها ....... رودها .......... راه اوفتاده ........... آبی باشيد .

maryam

خانه ات سرد است ؟ خورشید را در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم ...

محمد حسين

دوست داشتم ميتونستم برات آهنگ « شد خزان ...» رو بفرستم . اميد دارم پائيز رو ساده و صبور به پايان برسوني و يه روز از بهار بنويسي .