درد های من گرچه مثل درد های مردم

                                        زمانه نيست

                                              درد مردم زمانه است.

                           مردمی که چين پوستينشان

                 مردمی که نامهايشان

                           جلد کهنه شناسنامه هايشان

درد ميکند

     دفتر مرا

              درد می زند ورق

               شعر تازه مرا

درد گفته است

                 درد هم شنفته است

        پس در اين ميانه من

از چه حرف ميزنم؟

درد حرف نيست

         درد نام ديگر من است

                      من چگونه خويش را صدا کنم؟

من چگونه خويش را نگاه کنم،چگونه با خويش کنار بيآيم و چگونه با خويشتن خويش حرف بزنم؟     وقتيکه خويشتن را برآمده از ياس و خود را هر لحظه به او نزديکتر و مانوس تر می بينم؟آن شب بعد از بيست و چند سال تازه فهميدم که تازه هيچ نيستم.کسی که هيچ نيست چگونه می تواند کسی باشد بدون هيچ.....!!!

جواب اين پرسش کاری بود بس شگفت.شب تا صبح را فکر کردم و اکنون نيز جوابی برای آن  نيا فته ام آری همان شب بياد ماندنی تازه فهميدم زندگی آنقدر ها هم زيبا نيست،چرا که ديگر دوست داشتن و عشق معنی خود را از دست داده اند.

آنان که از زيبايی های زندگی ميگويند با آنان که زندگی را پست و حقير می شمارند و ارزشی برای آن قايل نيستند،يکی هستند.راست است آنکه صحبت از پژمردن يک برگ نيست ...وای جنگل را  بيابان می کنند...اصلا پژمردن برگ وجنگل کجا بود؟!در سراسر قلمرو دل ما يک درخت نيز پيدا نمی شود چه رسد به جنگل.صحبت اينها نيست زمانه خراب است؟! 

آری زمانه زمانه بدی است،ما محکومين زندگی در اين زمانه.اما اين زمانه هم بايد فکری به حال خودش بکند چرا که دير يا زود از دست ما به تنگ آمده يا او بايد ما را براند يا ما زمانه را در دست گیريم.تا آن روز نمی دانم چند فرسخ راه است،شايد اصلا ما آن را نديديم و بچه هايمان عوضش کردند.

تا آن روز برای همه آرزوی موفقيت......

راستش را بخواهيداز آرزوها هم خسته شده ام،آرزوهای تو خالی و شعاری دلم را به هم ميزند.آنقدر آرزو کرديم که آرزو نيز از دستمان به تنگ آمده.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zs

هیچ نمی توانم بگویم هرکس از چیزی دلش گرفته است هر کس در زندگیش روزی را دارد که سر در گم است و نمی داندچه باید بکند و از چه کسی می تواند کمک بگیرد و………..

ترنم باران

مثل هميشه پر مفهوم.واقعا عشق رنگ واقعی خودش رو از ذست داده،که تشکيل شده از يکسری ابراز احساسات پوچ و تو خالی.ما محکومين زنذگی در اين زمانه ايم.چه ميشود کرد.به اميد ارزو ها و روزهای بارانی.

زنداني

سلام/من برای زنده بودن آرزوی تازه ميخواهم.../حق با تو ولی اگه يه بار که خوردی زمين بلند نشی و نايستی زندگی خوردت ميکنه/شايد ديگه عشق واقعی پيدا نميشه ولی ...تو هميشه عاشق بمون/دوست داشتن فقط داشتن يک نفر نيست دوست داشتن خيلی بزرگتر از اين حرفهاست...نذار قشنگی زندگی رو برای هميشه گم کنی

homi

چرا بشينيم و ظلم اين زمانه را بنگريم که چی ؟؟؟که همه وجودمون بشه درد چرا ؟؟؟چرا ما ايندفعه با زمانه نجنگيم ؟؟؟؟چرا بايد اينقدر دلمان نازک باشه؟؟؟؟ميدونم سخته می دونم ولی شايد حتی فکر کردن به اينکه باز هم زندگی هست عشق هست وفا هست تسکينی باشه.زمان ميگذره اين ماييم که به دنبالش مي رويم چرا ايندفعه اون به دنباله ما ندود؟؟؟بايد زندگی را از دست زمانه بدزدی واگر نه او دل تو را ميشکند.بعضی موقعها به خودم ميگم تو که ميگفتی من از اون بيدها نيستم که با اين بادها بلرزم پس چی شد؟؟؟؟آره من لرزيدم از باد سرد زمانه و حالا ميدانم که تنها خودم بايد بخواهم که دوباره زندگی کنم. با تشکر از وبلاگ زيبايت (اميدوارم هميشه آنقدر غم داشته باشی که انسان بمانی)

ladan

سلام فقط هشيارانند كه ميدانند كه هيچ نميدانند.

.............

سلام..چه خوب مينويسی..موفق باشی

تنها اگر بخواهی

سلام دوست عزيز می بينم که خرد وخميری...چی شده؟ باز هم زندگی؟بله کار کاره خودشه... هميشه همين طوريه و هيچ وقت عوض نمی شه مگر اينکه ما عوض بشيم... می دونم که چی می گين ولی شايد بشه بدونه عشق هم زندگی کرد ولی بدونه دوست داشتن ...نه...می شه دوست داشت...اين يکی رو می شه...خيلی از اينکه شما دوست عزيزم رو گرفته ديدم دلم گرفت...و اينکه چرا بيشتريا دلشون گرفته ...زمانه بديه...کی راضيه؟؟؟؟ جامعه و مردم دارن به چه سويی می رن...انسانيت کجا می ره؟؟؟؟واقعن داريم به کجا می ريم...نمی دونم ولی می دونم که جای خوبی نمی ريم...................................

picasso

سلام مرسی از کامنتت ... وبلاگ خوبی داری فقط چرا اينقدر غمگينی؟!؟ ... موفق باشی

ماهی سياه کوچولو

انسان با آرزو ها و اميد هايش زنده است. اين است دليل آرزوهای ما که تمام نمی شوند اما ما نبايد دلمان را با فکر کردن به آرزو های بد ناراحت کنيم. زندگی رسم خوشايندی....؟