شعر

و زندگی

که به همه چيز آهنگی موزون می بخشد

با گذشت زمان

تو را نيز در قالب شعری بيان خواهد کرد.

اما ای فرشته معصوم 

تو خود زمانی شعر بودی.

کودک من کودک

                                                                          

/ 9 نظر / 3 بازدید
***مهاجر دیار عشق***

سلام دوست من...خوبی؟ من يه مهمون تازه واردم....فردا هم تولدمه...می يای تولد؟؟؟دير نکنی ها...قربانت:مهاجر

فريبا

با من چه نشينی که من از خود به هراسم..با من چه ستيزی که من از خود به فغانم..يک روز نرمتر از موم گرفتی..امروز نه آنم..نه همانم..نه چنانم..يک روز اگر چنگ دلم ناله ی خوش داشت..امروز به ناخن مخراشش که چنان است..يک روز اگر نغمه گر شادی من بود..امروز پر از لرزه ی خشم است و خروش است..

tagarg

من سردم است من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد .... نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد ... چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری ؟ من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم من سردم است و می دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون چیزی به جا نخواهد ماند . « فروغ فرخزاد »

مصلوب

سلام ... اصلا فکر نمی کردم آپ کرده باشيد... جای خاليتان کم پيدا نبود ! به هر حال از دوباره آمدنتن سخت خوشحالم..

دختری پنهان در شبهایی بی ستاره...

و ندانستم دلم کی گم شد در کدام چمدان به همراه رفته ی ابديم .... اينک اين منم زنی در استانه ی سياهی.....گوشه اي از اتاق خيالم را به تو ميدهم ...برايت يك اسمان سياه ميكشم با يك كلاغ سفيد. ....درتمام وسعت اسمانم خورشيد مي تپد و تا سپيده دم فرياد مي زند هزارو يك شب تنهايي اش را. ......بغض نقره اي ماه مي شكند.... كلاغم با دلي راحت اسمان خيالم را ترانه مي خواند.... مرگ گوشه ي اسمان خاليم نشسته است ....برايت صداي باد را هم نقاشي ميكنم و يك كاسه صداي اب .....صداي ذهن مشتركي در حال دست و پا زدن در مرداب جنازه هاي درو شده مــــــــــــــاه گريه مي كند ....... من و عروسکهايم هر شب شمع در دست به دنبال قلبهای کاغذيمان اواره ايم.....................

افسون گل

مثل هميشه يه سر زدم ...باورم نمی شد دوباره نوشتی ....!

ladan

سلام دلم برای نوشته هات تنگ