لحظه ای میآد ...

روزها، ساعات ، دقايق و  ثانيه ها لحظات  ميگذره و من سردرگم ميان اين لحظات هزار رنگ و چهره دست و پا ميزنم

لحظه اي ميآد كه وجودم لبريز دلتنگي ميشه

دلتنگي دلتنگي دلتنگي

لحظه اي ميآد كه پر انر‍ژي ميشم فوران ميكنه پر از هيجان ،شوق ، اميد به آينده اميد به زندگي و ...

و لحظه اي ديگر اون هيجان ميميره و افسردگي همه وجودم رو پر ميكنه

لحظه اي ميآد كه همه دنيا با همه وزنش خراب ميشه رو سرم و احساس ميكنم كله ام داره زير فشار منفجر ميشه

لحظه اي ميآد كه احساس ميكنم توي اين دنياي خراب شده محبت و عشقي وجود نداره تموم شده مرده همه ترانه ها ساكت ميشن زمان كش ميآد

لحظات و لحظات و لحظات

لحظات با تو بودن ، عشق ، خوشبختي

لحظات بي تو بودن ، تنهايي

لحظات خود ويرانگري

لحظات دلتنگي

لحظات ديوانگي ، بي قراري ، عصيان

لحظات انفجار ، فوران

لحظات فرياد هاي خفه شده در گلو

لحظات بدبختي،عجز به معني واقعي كلمه

لحظات خوشبختي ، آرامش

لحظات رويا هاي ممنوع ، آرزوهاي بر باد رفته

لحظات خنده هاي بي معني

لحظات گريه ، زاري، اشك

لحظات باراني

لحظات درد

لحظاتي كه خاطره ي رنگ پريده تو رو با خودش ميبره به گذشته هاي دور

لحظاتي كه فكر ميكني هر چي از دنيا و زندگي فهميدي اشتباه بوده

همه لحظات خوب سريع وفرّار و گذرا و لحظات سختي و درد، لحظات بد طولاني و تموم نشدني

زمان،زمان دزد لحظه لحظه زندگيم رو ميدزده و با خود ميبره و آنچه ميمونه جسم خسته اي كه توي يكي از اين لحظات تموم خواهد شد

لحظه اي هم  ميآد لحظه مرگ ، لحظه اي  كه من هم ميميرم...

/ 3 نظر / 5 بازدید
نيکو

لحظه های بی دوام ! سر آخر هم آنها که سر بالا می گيرند و فرياد سر می دهند ؛ سر به باد می دهند . به چکاوک اما نتوان گفت مخوان !