دعوت به باران

صدای باران میگه::
حکايت ما حکايت عجيبي نيست.
غريب هم نيست.
حکايت ما حکايت دلهايي است که با هر قطره باران تازه مي شود.
حکايت آن قلبهايي که با هر صداي باران تکاني مي خورد.
حکايت ما حکايت ان روزهايي است که در قاب خالي پنجره ها خاطره شده اند.
حکايت شبهاي باراني حکايت دختري که از جنس باران است .
حکايت بارانها و بارانها......
ما از باران گفته ايم از پاک شدن از ترنم.
ما قصه زندگي را با لالايي باران گوش داديم.
و هر شب به انتظار آن کنار پنجره براي ستاره ها شعر گفتيم.
ما به آسمان گفتيم که برايمان دعا کند که شايد روزي .........
حکايت ما حکايت باراني بودن و از باران گفتن است.
حکايت اينکه بگوييم تا شايد ابرها باز هم ببارند.

و من چه بگویم جز اینکه :
اگر باران ببارد چتری خواهم شد برای تو

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pari

اگر بارن ببارد.......گر چه ما مادران بارن بسيار گريستيم اما اگر باران ببارد........زيبا بود.

ترانه مجهول !!!

سلام... باران... عاشق بارانم و دوستدار وبلاگ شما چون بارانيست! خواهر کوچيکه بارانی!

پونه

من صدای بارون رو خيلی دوست دارم ... دوست دارم وقتی بارون مياد برم و قدم بزنم ...... شما ها بچه های وبلاگ کی حاضر با من بياد ...

arian

اگر باران ببارد من باهات ميام

FARIBA

ما هم هستيم..اگر باران قابل بداند..شاد باشی آرين عزيز..يا علی

بارون

باز م بارون...اگه بارون بباره...اگه بارون بباره...(مهربان من! چه بارانی؟ اينگونه گر ببارم..دريا خواهم شد...)باورت نمی شه اگه بگم همين الان بارون گرفته..من رفتم سراغ پنجره...

aseman

آری حکايت ما حکايت عاشقی و دل بستن به دنياست.عشقی که با بالهايش پرواز سخت است سخت.