ابرها برای تو گریه میکنند مادر

بازصبح بارانی یک روز عید....یک روز مقدس...روز تو ...روز مادر...
ابرها برای دلتنگی من برای تو گریه میکنند مادر....چرا روزهام اینقدر تاریکه مادر؟چرا...
روزهام تاریک وسیاه و قلبم پر از درد و اندوه .....این چندمین ساله چندمین عیده چندمین روز مادریه که نتونستم دستهات رو ببوسم مادر...از اون گلهایی که دوست داری برات بیارم...نتونستم...نتونستم ...امسال هم نتونستم بیام پابوست مادر.....
امسال هم نتونستم بیام و دستهات رو ببوسم....دستهات.. آه دستهات همه چیزه منه مادر همه چیز من...
آخ که اگه بدونی چقدر دلتنگ اون نگاه محزون اون رنگ چشمهاتم...آخ...که چقدر دلتنگ توام مادر...دلتنگ صدات...دلتنگ نفست....دلم تنگه مادر دلم تنگه برات...
دلم تنگه برای اون صبحانه هایی که قبل از بیدار شدنم آماده میکردی...چای هایی که دم میکردی...
دلم تنگه برای اون نگرانی هات( سردت شده خسته ای مادر ) گفتنهات...
دلم برای اون چشمهای منتظر پشت پنجره که انتظار منو میکشید تنگه مادر....
یاد اون روزها بخیر...روزهایی که بعد از مدرسه با دوستهام میرفتیم توپ بازی و بازیگوشی و دیر میکردم وقت برگشتن از دور میدیدمت که اومدی سر کوچه ایستادی و با نگرانی چشم به خیابون دوختی و تا منو از دور میدیی سریع میرفتی تو کوچه تا من متوجه نشم اونجا منتظر منی و خونه که میرسیدم دعوا شروع میشد....
دلم برای روزهای بچه گیم برای دعوا هات برای سین جیم ها و قهر کردن هات و ببخشید گفتن ببخشید مادر گفتنهام و آشتی کردنت تنگه مادر.......
دلم تنگه...دلم تنگه برای همه چیز مادر برای همه چیز....مخصوصا دلم برای دعاهات تنگه مادر...دلم برای دعاهات تنگه...
ببخش مادر ببخش امسال هم نتونستم بیام...
باز صبح یک عید...صبح بارانی یک عید...یک روز بزرگ...روز تو... روز مادر...و من ازتو خیلی دورم مادر خیلی دور....آه مادر ....آتش حسرتم رو اشک نمیتونه خاموش کنه مادر....دلتنگم مادر ....می سوزم مادر می سوزم....همه جا تاریکه...تاریکی همه جا رو گرفته...
تاریکی... تاریکی... تاریکی...زشتی ...کثافت...خیانت... بدبختی...سرخوردگی... غم و اندوه...درد...دلتنگی...زندگیم پر شده از اینها و تو خوبترین پاکترین و مهربانترین سرمایه و نعمتی هستی که دارم.اما افسوس که از تو دورم دور...خیلی دورم خیلی...
امسال هم نتونستم بیام...نتونستم دستهات رو ببوسم پاهات رو ببوسم موهاتو ببوسم یک دل سیر ببوسمت نگات کنم...بو کنم مو هاتو بو کنم همه تنت رو بو کنم صورتمو به صورتت بچسبونم...سرمو بزارم رو سینه ات گریه کنم مادر گریه کنم...مامان مامان مامان بگم مادر...
آه مادر آه...نمیدونی چقدر دلتنگتم مادر نمیدونی...نمیدونی...
نمیبینی مادر نمیدونی...بی مادر بودن چقدر سخته...نمیدونی مادر چقدر تنهام نمیدونی..تنهام تنهای تنها ...بی مادر بودن خیلی سخته ...سخت....
همه چیزم توئی مادر همه چیزم...هر قدر هم از تو دور باشم باز پیش منی...همیشه تو فکرتم..همیشه جلوی چشممی...تو رویا هام هستی...همیشه با تو درد دل میکنم...همه حرف هامو به تو میگم
تب دارم مادر تب دارم ...باز همه جا به رنگ آبی موج میزنه..همه جا آبی شده... کجایی مامان کجایی ....
تو مادری ..مادر...میدونم دل تو هم برای من تنگ شده میدونم..میدونم گریه میکنی مادر میدونم...حلالم کن مادر حلالم کن...امسال هم نتونستم برای روز مادر بیام پابوست...حلالم کن مادر.....

 

/ 19 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
aseman

مادر مادر عزيزم کاش ميشد برای يک بار هم که شده بهت بگم که چقدرررررررررر دوست دارم.

امیر محمدی

سلام آرين جان .مطلب زيبا وقشنگی بود مثل هميشه. عزيز دل امروز صبح که اومدم ديدم قالبم از بين رفته و قالب ديگه ای جايگزين شده ببين می تونی قالب قبلی را جايگزين کنی . من داره اعصابم خرد می شه. از اين قالب فعلی بدم می آد.

نيروانا

سلام ...دستهای نرم نگاهت را بر شانه های غبار گرفته احساس من مي گذاری يک دنيا عطر و نور ،يک دنيا عشق و شعور بر تن خسته لحظه هايم می نشيند ...مادر!دوست عزيز خوبترين روزهای زندگی در انتظارتان باد!

اشک مهتاب

سلام .متن خيلی زيبايی بود.واقعا از خوندنش لذت بردم . هميشه موفق و شادکام باشی

salam kheili web zibaee darin man motasefane tiype farsi nadam movafagh bashin

يوگي

اشكمو دراوردي... خدا بيامرزتش.... هيچي نميتونم بگم... هيچي...

[زودباش][قلب]

نیلما

منم دلم به اندازه ی تموم آسمون برات تنگه مادرم منم داغونم واسه اون مرور دوره کودکی باهم مادرم.یادته ازا میپرسیدم چرا اینقدر گیربودی واسه بازیام.مامی قشنگم یادته وقتی میگفتم من مثه پسرا مواظب خودم بودم وتوبااینکه تعیدم میکردی میگفتی مادرم دیگه.آخ خدا تورو به خودت خوب خیلی خیلی خوب مواظبش باش آخه اون واسمون سنگ تموم گذاشت ورفت خدا اون همه دردوتحمل میکرد تا مابابیمادری درد نکشیم مرسی خدا به دردای جسمش پایات دادی اما حواست باشه میدونم که هست درد روحی دیگه نکشه .درد میکشم بی مادری دردی جانکاهه باتموم وجودم بااین دردعشق بازی میکنم چون عشقم جونم نفسم دیگه دردنمیکشه آخ مامان بمیرم واسه اون صبوریات واسه اون بیخوابیات واسه اون آیة الکرسی خوندنات روی تخت بیمارستان واسه بچه هات.مامان تمام ثروت دنیا تمام خیردنیا ذره ای نمیتونه جای خالیتو توچشمم پرکنه مامان بایتیمی چه کنم توکه واسه همچی چاره داشتی میدونی چاره این قلب تاهمیشه زخمی من چیه نه مادری درمون نداره مگراینکه به خدابگی منم کنارت باشم که اون وقت امیرم دردمیکشه.دیدی درمون نداره.باشه مادری توغصه نخوریا من آهنم خوبم دردکشیدن اونقدراهم بدنیست مخصوصأ واسه خاطرتوکه باارزش