شمع نیستم

که به یک فوت تو

کلاه از سرم بیفتد

رسم دهان دوختن نیز تازگی ها

با رواج شکنجه روح

یکسره منسوخ شده است

اصلا لازم نیست از این پس

حرفی بزنم

دهانم را باز نکرده

دنباله حرفم را

پرندگان می گیرند و صدا در صدا

گوش فلک را هم کر می کند

چه برسد به گوش های تازه تنیده تو

تو دیر جنبیدی زرنگ

پیش از آن که سنگ را

به جانب دریا پرتاب کنم

باید دستم را می گرفتی

حالا جلوی این موج ها را که دایره وار

به سمت اسکله ها می روند

دیگر نمی توان گرفت

 عباس صفاری

/ 1 نظر / 4 بازدید
مصلوب

خيلی زيبا بود...کيه اين آقای صفاری؟ اسمش خيلی برام آشناس..