بعد انگار نيامده رفته باشم هيچ اصلا هيچ

ميگوئي:

زندگی خوب است..همه چیز..فقط..این روزها...

هيچ راهي نميبينم آيينده موهوم است همه چيز  بايد به هم ميريخت اما سرسختانه مقاومت ميكنيم هنوز  هستي و من مبهوت اينهمه بودن خدا را شكر ميكنم انرژي ميگيرم اما براي هيچ !؟ زندگي مگر چيست؟ سهم من هميشه نداشتن بود شايد آنچه كه برايم نبوده است را خواسته ام و آنچه را كه دارم و بدست آورده ام را نميبينم اما حاظرم  "تاخت بزنم" هر آنچه بدست آوردم را , با آنچه كه نميتوانم بدستش بياورم و تو ميگوئي :

شاید اون هم بهانه بود..دارم به این فکر می کنم که  از خدا هر چی خواستم نداده در عوض هر چی نخواستم داده..حالا می خوام جای نخواسته هامو با خواسته هام عوض کنم ببینم چی میشه!

پ ن: نوشتنم گرفته است دارم مينويسم و مينويسم و مينويسم و هر آنچه كه اينجاست يك قسمت از صد ها نوشته هايم نيست اما براي هيچ نميدانم شايد دارم تمرين ميكنم كه خودم رو خالي كنم تو اين صفحات سفيد

يكيمان به خانه و

يكيمان به كوچه سار

بي خواب بي خاطره بي راه و بي قرار

يكيمان در خانه گمان ميكند هنوز

از كوچه هواي همهمه مي آيد

يكيمان در كوچه اصلا ... هيچ!

هي با خود از حرفهاي گنگ روزگار گهواره ميگويد :

پس كو كوچه كو همهمه  كو همكنار؟

يكمان به خانه و يكيمان به كوچه سار...!

حالا برو بخواب

حالا بگو خلاص

حالا بيا به راه

ديگر نه در كوچه ميمانم نه به خانه برميگردم

پاك خسته ام از حرف گريه از خواب آدمي

ديگر هيچ علاقه اي به التفات آينه ندارم

حتي به فهم سكوت به صحبت سنگ

به بود به نبود به هرچه همين حدود

فقط ميخواهم كمي بخوابم.

بالاي صخره اي خسته از اينجا دور

شب يك دامنه از بوي پونه و كتاب

يك بسته سيگار

عكسي از ري را

و يك پياله آب

بعد انگار نيامده رفته باشم هيچ اصلا هيچ 

/ 6 نظر / 15 بازدید

اول شدن گويا توی اين آبادستان واسه خودش يه عالمه عالم داره. پس من سوک سوک سلام شفيق رفيق تو خوبی.پس منم خوبم. خب می نويسی ديگه! از زمانی که آرشيو بلاگ رو گذاشتی همه نوشته هات رو خوندم.همه نظرا رو هم خوندم.همه... شنيده بودم که گذر زمان آدمو پخته می کنه ديدم بچه ای رو که هی خودشو به در و ديوار ميزنه تا بتونه چيزی رو که حقش نيست مال خودش کنه. می بينم اون بچه رو که هنوز داره تقلا می کنه. می دونم و می دونی که اون بچه به خواسته ناموزونش نمی رسه. گذر زمان اون بچه رو ميرسونه به اونچه که بايد! اما اگه اون بچه بفهمه که چی حقشه و چی ...! به نظر تو بالاخره ميفهمه...؟ منتظر احوالپرسی هستم

لاشريکستان

عجيب است اين حکايت ماندن،خواندن،سرودن...عجيب است اين اماها،ولی و فقط ها که انگار همه جمله های قبليشان را لگدمال می کنند...خدايا هر چی ميدی شکرت هر چی ميگيری شکرت...با اجازتون لينک دادم

مصلوب

سلام...يادتان هست؟؟ يکسال پيش رفتم...باز آمدم و بعد از کلی گشتن توانستم پيدايتان کنم.. با اجازه مثل قبل لينک ميدم...اينجا خيلی عوض شده!!

فطرس

واقعا زندگی خوب است . تو اين طور فکر می کنی؟ من بر عکس داغ زندگی بر دلم است باور کن....ياد ما هم باش

سارا

سلام دوست عزيز.کارت عاليه...