قرار بي قرار

اينجا علفي زير پاي كسي سبز نشده

خودت خوب مي داني

ناخواسته خاستني شدي

وگرنه من هواي عشق در سر نداشتم

داشتم؟

خواهم رفت

مثل قطاري

از تونلي

در دل كوه

در شبي

زير آسمان پر از ابر

ابرهايي كه بند آمدن باران نميدانند

بر نخواهم گشت

در دوردستها

برف خواهم شد

سپيد

غمين

و تنها

همين!


#طاهر_جلیلی

/ 1 نظر / 15 بازدید
لاشريکستان

بی بهانه آغاز می شود...بی بهانه تمام می شود....چه تعبير زيبايی مثل قطاری که وارد سياهی تونل بشود ديگر از آن طرف بيرون نيايد...گم کند خودش را وسط تاريکی ها..