گناه از من نيست
تاب سيلي اعتماد
در قاموس صورت من نبود.
ناي ني
پر سوز بود.
گريز هم
جاده اي نداشت.
آخر نهال يكساله را
چه سنخي
با سيل كينه
***
غربت ميان غريبان
اوج دليل گريستن بود
ديروز .
بهانه بدي هم نيست
براي رنگ نمي دانم
فردا.


/ 4 نظر / 3 بازدید
sorena

من بي مي ناب زيستن نتوانم ......بي باده كشيد بار تن نتوانم من بنده آن دمم كه ساقي گويد ....يك جام دگر بگير من نتوانم

Dariush

ديشب صنمي ز غمزه مدهوشم كرد ...... دستم بگرفت و حلقه بر گوشم كرد فرياد زدم كه نا مسلمان گوشم ....... لب بر لب من نهاد و خاموشم كرد

sorena

......رفت در ضللمت غم آن شب و شبهاي دگر هم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از كوچه گذستم .....

سياوش

سلام ...شعري زيبا و تاثير گذار نوشته ايد ...