شب جهنم

شب آتش لباس بر تن کرده بودم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

لهیب وحشی آتش شهر رو در بر گرفته بود

تنها بودم تلخ بودم و زهر بودم

و پل ها پشت سرم همه خراب

شب نفرین بود و شب شیطان

شهر زیر شلاق آتش فریاد مرگ سر داده بود

و من از درون می سوختم و می سوختم

شهر نفس نفس می سوخت

تو آتش گرفته بودی می سوختی

زجه هایت هیچگاه از گوشهایم نخواهند رفت

گیسوان سیاهت آتش گرفته بود می سوخت

آتش بوسه بر لبهایت میزد

تو در آغوش آتش بودی

و کسی سوختنت را نمیدید

قطره آبی هم به تو نمیرسید

تو جهنم بودی میسوختی

شهر جهنم بود میسوخت

من همان جهنم همیشگی بودم میسوختم

شعر هایم شروع به فریاد کرده بودند

 

اگر آتش پیدایم نکند و نسوزم

اگر چشمانم را کور نکند و ببینم

اگر کور نشوم نمیرم

اگر تو را ببینم چشم هایی گناه کارت را ببینم

اگر خاکسترت را در شب نفرین ببینم

اگر باران ببارد آتش بمیرد

اگر شهر نسوزد و تو نسوزی

من خودم خودم را خواهم کشت

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zeynab

سلام، خوبی؟ ... وب قشنگی داری مخصوصاً اسمش

فري

پرنده اي كه از نيزارهاي خزاني گذشته است.. ديگر ديده ه دست اين بادهاي بي هر كجا.. نخواهد داشت.. البته ما هم.. از اين حرفهاي عاشقانه بسيار شنيده ايم.. حقيقت اين است.. پرنده اي كه به اعتماد يكي پياله ي آب ..آمده بود ميان اين همه خانه اين همه خواب .. ..هيچ ايوان روشني از روياي آدمي نديد ==

فري

امروز ..همان روز پس كي بياي باران است ..امروز ..چشم هاي بي باور بسياري را ..در خواب گريه هاي خود خواهم شست ..امروز ..تابوت تمام ترانه هاي من ..به آيين الوداع ..از برابر خاموشان خسته خواهد گذشت ..ديگر تمام شد ..ديگر نگران كتاب سوزان مزرعه ي ماه و ..كربلاي كلمات تشنه نخواهم بود ..در اين خواب خيس ..غزل ها از غسل گريه گذشته است ..تا نوبت به ترانه هاي من رسيده ...

elahe

سلام من تازه با وبتون آشنا شدم خيلي زيبا مينويسيد ..يه سري هم به ما بزن ...موفق باشي

نرمین

حرفای خيلی قشنگی می زنی من خيلی چند ساليه وقتی چهار شنبه سوری ميشه دلم ميگيره . نياز به سنگ صبور دارم دلم خيلی تنگ ميشه بهم سر بزنی خوشحال ميشم اميد وارم با شروع سال نو دوستی ما هم شروع بشه به اميد ديدار.

قاصدک

طاهر تا زمانی که نوشته هات رنگ سبز زندگی رو به خودشون نگیرن ، دیگه اینجا comment نمیزارم ... فکر کنم دیگه شورش رو در آوردی ...... بهـــــاری باشی و سبــــز

کودک 18 ساله

در شهرجهنم باران آنقدر داغ است هرگز آتشی را خاموش نخواهد کرد...

~سحر~

اگر باران ببارد من می میرم...طاقت گریه ی آسمان را ندارم! عیدتون مبارک!